تبلیغات
پس داده های دل كوچك من - چشمهایش ...
 
پس داده های دل كوچك من
آن هنگام كه تاب راستین در خلوت دل از كف دهید،زندگی در لبهایتان جاری می شود.و...
صفحه اصلی            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره من


به نام خدایی كه همه جا هست سلام به اهالی وبلاگ نویس میهنم اسمم پرویز پ متولد سال 1364 از اینكه وبلاگم سر زده اید بسیار ممنونم ***********
خدا را با تمام روح بی تابم صدا كردم كه شاید لحظه ای در این رویـا تو را تنها مرا تنها
به دور از چشم آدمها به حال خویش بگذارد
***********

مدیر وبلاگ : پرویز
نویسندگان
چندین سال پیش دختر نابینایی زندگی می كرد.كه بخاطر نابینا بودن از خود متنفر بود.همه از او
            
نفرت داشتند الا نامزدش. روزی دختر به پسر گفت :كه اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آن روز ، روز

 ازدواجشان خواهد بود .تا اینكه شانس به آن دختر رو كرد و شخصی حاضر شد تا یك جفت چشم

 به دختر اهدا كند.آن گاه بود كه توانست همه چیز را ببیند از جمله نامزدش،پسر شادمانه از

 دختر پرسد: آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟دختر وقتی دید پسر نابیناست ،شوكه شد.بنابراین
 
در پاسخ گفت متاسفانه نمی تونم با تو ازدواج كنم آخر تو نابینایی.پسر در حالیكه به پهنای

صورتش اشك می ریخت .سرش را پایین انداخت و از كنار تخت دور شد .بعد رو بسوی دخترك

 كرد و گفت: بسیار خوب از تو خواهش می كنم مراقب چشمهایم باشی.




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :

چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :